200 Years of History

 
Iranian Alliance, Iranian, History, Land, and




Iranian Alliance
پيمان ايرانيان


200 Years of History
ايران در 200 سال گذشته

Did you know?
آيا ميدانيد


Political Comments
گزارش های سياسی


Capitulation
کاپيتولاسيون


Islam & Iran


Before And After 1979
پيش وپس از 1979


Music
پيوند با موزيک


Contact Us
تماس با ما


Other Links
پيوند های ديگر















Some portions of this
Site require Adobe Acrobat®


 

--(( ايـرانيـان و نـگـاه ازديـدگـاه تـاريـخ ))--

پيـرامـون رخـداد28 امـردادماه سـال 1332؛ سـالها گفتگو وپرخـاش وجنجـال فـراوان شــده اسـت.

 گـروهی برايـن باورند اين (کودتای انگليسی وآمريکائی) بوده که موجبات بازگشت محمدرضاشـاه پهلوی به سلطنت رافراهم نموده؛ وبالطبـع بـاعث سـرنگونی دولـت دکتـرمحمـدمصـدق شـده اسـت.

گـروه ديـگربرايـن باورنـد؛که آنچه درروزهـای منتهی به 28 امرداد بوقوع پيوسته يـک خيـزش مردمی وملـی بوده است که باعث بازگشت پـادشـاه فقيـد به ايـران شــده اسـت. 

طـی پنجـاه سـال گذشـته نوشـته های گوناگون ومتضادی ازهردوسوی؛ دراين باره نوشـته شـده؛ وهرگروه تـلاش نمودکه ديـگری راباورمنـدسازد؛که اودراشتباه است. بـرای يک داوری بيطرفانـه؛ بايـدبابهـره وری ازمنطق؛ دانش؛ آمـارواسـناد؛ بـه يـک جمع بنـدی نهائـی رسـيد. اگر چـه؛ ايـن جمع بنـدی ممکن اسـت امروزبـه هيـچ کارمان نيـايد؛ ولی دسـت کم؛ گوشـه های ناديده ای رابرايـمان آشکارميسازد. 

نخسـتيـن گام در راه يـک پـژوهش سالـم ودرخـور وآکادميـک اين اسـت کـه رگ گـردن رابـرتعصبـات وپـی ورزی های بيـهوده؛ سـفت نـکرد. حقيـقت را همـانگونـه که هسـت؛ چـه خوشـمان بيايـد؛ چـه خوشـمان نيايـد؛ پـذيرفـت. 

واقعيـت های تاريـخی؛ ورويـدادهای پيـش آمده؛هماننـد تکـرارروزوشـب؛ برميل واراده ما نمـی گردند؛ اما؛ مـا مختـاريم که برطـبل خشک مغزی بکوبيـم وتاابدالدهـر فـريـاد بـرآوريـم کـه مـرغ يـک پـا دارد. 

دوميـن گام برای يک پـژوهش درخـور وآکادميـک؛ بهره وری اززبان آماروارقام؛ اسـنادومـدارک؛ وبازتـاب های کيفـی هرپـديـده است؛ واين رابـايـد ازقلمــرو احساسـات بيـهوده بـدور کـرد.  سـوميـن گـام دريـک پژوهـش درخـور وجهان پسـند؛ فراگيـری عدم تعميـم ويـا چپانـدن زورکی بـاور ويا تحليـل شخصی هرپـژوهنده ويانويسـنده ای بـه همـگان اسـت. يـک پژوهشـگرمختـاراسـت؛ آزاداسـت ؛ تـا بادسـتيابـی بـه بـن مايـه های اصـولـی؛ پـژوهشـی راآغـازوبانـجام برسـاند. اما نبـايد آنـرا آيـه وحـی منـزل بـداند؛ وانتظـارداشـته باشـدکه همـگی آنـرا بپـذيـرند. 

چهارميـن گام برای فراهم نمـودن يک تحليل وگـزارش کامل ازهرپديده اجتماعی ؛ دوری جسـتن ازنوشـتارها؛ گفتـه ها؛ ونقـل قولهائی اسـت ازسـوی کسـان ويا عواملـی نوشـته؛ گفتـه؛ ويانقـل قول ميشـوند؛ کـه خوددرآن ماجـرادست داشتـه؛ منفعتـی نصيـب شان شـده؛ ويـاازمنفعـت بی نصيـب مانـده اند. نوشـتارهـای ايـنگونـه افـراد؛ به دليـل آلودگـی به احسـاس شخصی؛ بی پايـه واساس است؛ وهيـچ سـنديـتی نخواهـدداشـت. 

وامـا؛ اصـل مطلــب:

درفـرهـنگ واژه های سـياسـی؛ واژه (کـودتـا) به مجموعه عملياتـی نام گفته ميشـود که طی آن؛ گروهـی ازدست اندر کاران مملکتی؛اعم ازکشوری ويالشـگری با توسـل به نيروهای نظامـی وبهره وری ازقـوای ارتـش؛ دولتی راسرنـگون؛ و دولـت تازه ای رابه جـای آن بگمـارنـد.  ايـن تغييرممکـن اسـت حتی باندازه جابجـائی يـک رئيـس دولـت؛ رئيـس جمهـور؛ ويـاهمـه کابيـنه باشـد. از ايـن رو؛ واژه کودتـا؛ درنفـس خود؛ به عملـی اطلاق ميشودکه توسط شخص يااشـخاصی برای يـک دگرگـونی درساختـاراداری؛ اجرائـی؛وياامنيـتی هـر کشـوری صـورت گيـرد. 

محمـدرضاشـاه پهلوی؛ درسـال1320؛ به هنـگامه اشغال ايران توسط نيروهای متفقيـن ومتحـدين؛ به پادشـاهی رسيـد. او تنهـا21سال سن داشت که تاج شاهی رادربحبـوحه اشغال ايـران برسـرگذاشت. برطبـق مفادقانون اساسی مشروطيت ايـران؛ شـاه ايـران؛ اختيـارتـام وتمـام درتعيين؛ جابجـائی؛ وعزل ونصـب نخسـت وزيـر؛ روسـای قـوه مقننـه؛ قضائيـه؛ واجرائی دارد. همچنين فرماندهی کـل قـوای زميـنی؛ دريـائی وهوائی وانتظامـی کشوربااوسـت. مگـر خود او بخواهـد جانشيـن وياهمـکاری برای خـودتعييـن نمايــد. 

برپـايـه ايـن اختيـارات؛ شـاه؛ پيش ازبرروی کارآمـدن دولـت دکترمصـدق وبنابـرنيازسياسـی وديپلماتيـک آن وقت؛ بسيـاری ازشخصيـتها را؛ خانه نشيـن وبرخـی ديـگررابمقـام نخسـت وزيری دعـوت کرده بود.

درکمتـرازدوسال؛ به دليل شرايـط بحرانی آن روزها؛ شـش نخست وزير؛ مسئوليت تشکيـل هيـئت دولت رابرعهـده گرفتند؛ که يـکی ازآنها دکترمصدق بوده اسـت.  شـاه؛ همانگونه که برپايـه قانون اساسی مشروطيـت (دراينجابحث برسراين نيست که آياآن به تمام وکمال اجراميشده ويانه)هرچـه که بوده؛ نخست وزيرپيش ازمصدق رابـرکنـار؛ وتشخيـص دادکه بابهـره مندی ازدانش وتوانائـی مصدق ميتـوان امـورمملکت رابهتـرومناسـب ترگـرداند؛امـاتحـولات بغرنـج سياسی آنزمان به ويـژه فعاليت بسيـارگسترده و تشکيـلاتی ((حزب توده)) درساختـارنظام دولتی آن وقـت؛ اسـباب نگرانـی شـاه شد؛ ومتحـد او يعنـی آمريکارابه نگرانی واداشت.

اسـنادگـويـا وزنـده بسيـاری؛ که امـروزازلابـلای نوشـته ها؛ دسـتورها؛ و حکـم هائی که ازسـوی دکترمصـدق بعنـوان نخست وزيـروقت؛ صادرشـده دردسـت است؛ که بيانـگراستيـلای يک بی بندوباری امنيتی؛ فقدان برنامه ريزی اقتصـادی؛ وامـکان سـقوط کشوربه دامن روسيـه؛ دشمنی که باشبکـه کارکشته ومسلـح حزب توده؛ درکميـن نشستـه بود؛ وجود داشـت. 

کارهـای ارزنده دکترمصـدق دردادگاه لاهه درراه اعاده حقوق ملی ايرانيـان؛ و همچنيـن وفـاداری اوبـه شـاه ايران؛ هيـچکدام دريک بزنـگاه تاريخی حساس نميـتواند توجيهی برسـکوت ملی؛ وعدم اجرای وظيفه ازسوی ميهن پرستان باشد. 

شـاه؛ بنـابرمسئوليـتی که قانـون اساسی مشروطيت به اوداده بـود؛همانگـونه که طـی فرمانـی؛ مصـدق رابه نخسـت وزيری خوانده بـود؛ ازاوخواسـت که سـنگرايـن کاررابه دلايـل حـاد بودن شرايـط به فردديگری بسـپارد. مقاومت و سـرپيچـی اوازايـن امـر؛ ويـاکارهای خودسـرانه ديـگری که؛ چـون بستن مجلـس های شورای ملی وسـنا؛ اعـلام حکومـت نظامی و و و و؛ بروحشت سقوط يکـپارچـه کشـور؛ بيشـتردامـن زد. 

وامـا؛ فـرايـند بازگشـت شـاه؛ که به قولـی؛ کودتای آمريکائی مشترک(سيا) و(شـاه) نام گـرفـت؛ درخـور بازبيـنی اسـت. 

ازسـال1332؛تاسال1357؛يعنـی زمانی که شاه؛ايران راترک گفـت؛ او؛ ازخود بيـلانی برجـای گـذاشت که بازبـان آمـار و ارقـام؛ نه بـاگردن شقی وفحاشی بيشـترملمـوس ودريافتنی است. درطـول25سال؛ يعنی دقيـقا" هم عمـر حاکميت جمهـوری اسلامی؛ مراتـب رشـداقتصـادی؛ صنعتـی؛ اجتماعـی؛ سياسـی ؛ وفرهنـگی ايـران؛ نـه تنهـا با 25سـال حکومت آخوندها ؛ بلکه بـامجمـوع 250 سـال حکـومت های پيـش ازپهلـوی ها هم؛ قابـل مقايسـه نيســت .

درسـال1332؛ مجمـوع دانشـجويان مـدارس عالی ايران؛ ازمرزده هزارتن نميـگذشـت؛ امـادرسـال1357؛ تنهـا 12مليـون ديپلمه درايران وجودداشت. 

درسـال1332؛ درآمـد سـرانـه ايرانيـان؛ کمتـراز80 دلاربـود. درحاليکـه درسـال1357؛ ايـن رقـم به2400 دلار رسيــده بود. 

درسـال1332؛هـرريـال واحدپـول ايران؛ چيـزی کمترازچند ((سنت)) آمريکا نبـود؛ درحاليـکه درسـال1357؛ هر65 ريال ايران؛ بايـک دلارآمريکامعاوضه ميشــد؛  وواحـدپولـی ايـران ؛ يکـی ازهفـت واحدپـولی معتبـرجهـان بشـمار ميـرفــت. 

درسـال1332؛ درآمـدايـران ازمحـل فروش هربشـگه نفت؛ فقط 33سنت بود درحاليـکه درسـال1357؛ و با لغو قراردادهای کنسرسيـوم ازسوی شاه؛ هربشکه نفـت تـا37دلارنيـزفروختــه شــد. درسـال1332؛ ميـزان ذخائـرارزی وپشـتوانه ای ايران؛بدهـی چنـد هـزار ((شليـنگی)) ويـا((پـوندی)) که ازدولــت های خارجی وام گـرفته شده بود تـابـرای پرداخـت حقـوق نظامـی هاوکارگـران بکارگـرفته شـود؛ امـا؛ درسـال1357؛ ايـران بيـش از33 مليــارد دلارذخيـره ارزی درنـزد فقط کشــورهای خارجــی پـس انــدازداشــت. 

درسـال1332؛چيـزی به نـام ((شرکت ملی نفـت ايران)) وجودخارجی نداشت وکـاراسـتخراج وپالايـش نفــت ايران را کارگـران ترکيـه؛ انگلستان وچند کشـورديـگرانـجام ميـدادند. درحاليـکه درسال1357؛ شرکت ملی نفت ايران سـوميـن شرکـت بزرگ بين المللـی نفـت جهان بشـمارميـرفت؛ که علاوه برکـارتوليـد واسـتخراج نفـت درايـران؛ پالايشــگاههائی را درآفـريقـای جنـوبـی؛ وديـگرنقـاط جهـان احـداث کـرده بـود.

درسـال1332؛  مجمـوع هواپيـماهای نظامی وغيـرنظـامی ايـران ازمـرز 100 فـرونـد نميـگذشـت؛ و اساسـا" مـدتها بـود که نيـروی دريـائی ايـران رمقـی برای گـرفتـن چندشـکارچی کوسـه درخليـج فارس راهم نـداشت؛ امـا؛ در سـال 1356؛ ارتـش ايـران پنجميـن ارتش غيـراتمی جهـان بـود؛ وبـه شـکرانه پاسـداری فرمانـدهان بـی باک نيـروی دريـائـی ايـران؛ ((شـاه)) ژانــدارم خليـج فـارس ناميــده ميشــد. 

ايـن همـه؛ که گوشـه انـدکی ازسازندگی های پس ازتحولات 1332رامينماياند؛ ازايـن رو آورده شـد؛تادانسـته شـود؛که چگونـه به زعـم عده ای؛ عاملان يک ((کودتای ضدايرانی)) ودست اندرکاران سازمان ((سيا)) بـرای سازنـدگی يـک کشـور؛ تـلاش کـرده اند. وجالـب ايـنجاست که هميـن دوره25ساله نيـز؛ کماکـان برای ديـگر اقمـار آمريـکا؛ وباصطلاح سرسپردگان آنهـانيـز؛ ازجملـه دراردن؛ مـراکش؛ يـمن؛ عربسـتان؛ کويـت؛ وده ها و صدها کشور ديگر وجـودداشـته اسـت؛ امـاتنهـا ايـران درايـن ميان؛ ازيک کودتای آمريکائی تـا بـديـن انـدازه بهـره منــد شــده اســت.!! 

وامادرباره واقعـه28 امردادماه

درفرهنـگ عمومـی ما((تاريـخ)) عموما"به مفهـوم((تقويـم)) بکارميـرود و به هميـن جهت درک ما ازتاريـخ؛بعنـوان رشته ای خـاص ازمعرفت انسانی بيشـتريـک درک تقويـمی اسـت. دربينـش تقويـمی؛ بيشتربه روزويابه آن رويداد مشخـص توجه داريم وازعلل وعواملی که موجبات پيدايش آن حوادث ويازمينه های اجتماعـی ظهـوروسقـوط چنان پديده ای راکه ميسازند؛ غفلت ميکنيـم.  مـن درحـدود25سال پيش؛دريک تحقيق دانشجوئی در(کتاب حلاج) تعريفی ازتاريخ به دسـت داده بودم که شايدهم هنـوز درسـت باشد. تاريـخ؛ شرح جنگها؛ عياشی ها وشـکست هاوناکاميـهای سلاطيـن وسرداران نيسـت. تاريـخ؛ بعنوان يـک علـم؛ بمعنـای کشـف؛ بررسـی وتبييـن روابط علت ومعلول حوادث وحرکتهای اجتماعی اسـت. و هـم؛ ازايـن روسـت که درک تاريـخ؛ درک چشـم اندازهای آينده نيزاست چـراکه آينـده؛ برآيـند ناگـزيرگـذشـته وحال اسـت.

ازسـوی ديـگر؛اسـتيلای ديرپای حکومتهای قبيـله ای برايران؛ نوعـی اخـلاق و عصبيـت ايلـی وقبيلـه ای رادرجامعه ما نهاديـنه کرده است. ازايـن رو؛ تاريـخ اجتماعـی ما؛ بازتـاب هميـن عصبيـت هاوعصبانيـت هاوعواطـف است. و بجای يـک تاريـخ علمی وخـردگـرا؛به تاريـخ حزبی وايدئولوژيک تبديل شده اسـت. 

باچنيـن خصلـت ديرپائـی است که مابه شخصيتهای تاريـخی خود نگاه ميکنيـم. شخصيـتهای دلپذيـرما؛ گـاه آنچنان پاک وبی بـديل وبی عيـب ميشوندکه تاجايگاه ((امامان معصـوم)) و ((قهرمانان صحرای کربلا)) پيش ميـروند. مانند (ميرزاتقی خان اميـرکبير و دکترمحمد مصدق) وبرعـکس؛ گـاه چنـان((نادلپســند)) زشت وسـياه ونابـکارميشـوندکه فاقـدهرگـونه خصلت نيکوی انسانی وياعمل مثبـت اجتماعی ميباشـند (ماننـد رضـاشاه ومحمدرضـاشاه وقوام السلطنه). ما؛ ميـراث خواريـک تاريـخ نويسـی عصبـی هسـتيم وبهميـن جهت اسـت کـه هميشـه؛ آينـده را فــدای گـذشــته کـرده ايــم. 

ازسـوی ديـگر؛ ملتـی هسـتيم که همواره دوسـتدارپيروزی وکاميابی های بزرگ ودرعيـن حال آسـان بوده ايم؛وهرگاه دچـارشکست شـديم؛ بجای نگرش به خويش ودرک کمبـودهاوکـم کاريـهای خود؛ باتوسـل به تئـوری ((دسـت انگليـس )) و ((عوامل خارجـی))همه چيـزرابـرای خودآسـان ميکنيـم. گـاه يک رخـداد را تامـرزقيـام ملـی سـتايـش ميکنيـم. (ماننـدقيـام30تير) و ديـگری رابعنـوان ((کودتـای انگليسـی؛ آمريـکائی28 امردادماه پائيـن ميـاوريـم)).ا

گـربخواهيـم يک بررسـی علمی ودرسـت ازجريـان28 امردادسال32 بدهيـم بايـدبگويـم که واقعـه28 امرداد؛ باعـث جدائی هاودشمنـی های آشتـی ناپـذير ميـان نيروهـای سياسـی وروشنفـکری ماشـده است. به نظـرمن؛ ظهورخميـنی و بـروز انقلاب اسـلامی نيز((محصـول)) اين جـدائی هاودشمنی های آشتی ناپذير بـوده اســت. 

مهـم نيسـت که ايـن ((سـتيـزتاريخی)) را ((خاتمه يافته)) تلقی کنيم؛ بلکه مهـم ايـن اسـت؛ ايـنک بدانيم که بيـن منافـع ملی ومصالح سياسـی  ايدئولوژيک کـداميـک ارجحيـت دارنـد؟ آنـجاکـه به مسئله ملـی شـدن نفت ايـران برميـگردد ؛ به گواهـی تاريـخ؛ نخسـتين عکس العمـل رسمی برعليـه قراردادغيـرعادلانـه دارسـی ودربرابر شـرکت نفـت ايران وانگليـس؛ که بصورت يکجانبـه منجـربه لغـواين قرارداد از سـوی ايـران شـد؛ درسـال1311 ازسـوی رضـاشـاه صـورت گـرفت.

سـخنان ((تقـی زاده)) در16سـال بعد؛ دربرابـرمجلـس پانـزدهم نيـزمويـد ايـن روايـت تاريـخی اسـت. رضاشـاه درجلسـه هيـئت وزيـران؛ خــود بـاعصـبانيت متـن قـرارداد1901دارسـی راپـاره کـرده ودرميان شعله های آتـش انـداختـه بـود وبه دنبـال آن؛ از طريـق ((مصطفی فاتح)) به ((سـرجـان کـدمن)) رئيـس شرکـت نفت انگليـس پيـغام فرسـتاد که؛ ايـران ديگرنميتواند تحمـل کنـد وببيـند درآمـدهای عظيـم نفـت به جيـب خارجيـان سرازيرشود درحاليـکه خـود؛ محـروم ازآنهـاســت.... 

وپيـامـد آن؛ رضـاشـاه طـی التيماتـومـی به دولـت انگليـس هشـدارداد که چـه بخواهنـد و چـه نخواهنـد؛ ايـن قـرارداد را يـک طرفـه لغـوکرده اسـت. ايـن تهديـدويـادداشت تنـد؛ پيـامدی جـزآرايـش ناوگان انگليس درخليج فارس و تهـديـداشــغال ايــران نبــود.   .

 
 
Directory of Related Links

Iranian Alliance | 200 Years of History | Did you know? | Political Comments | Islam & Iran | Contact Us | Other Links |
© Copyright 2001- 2017 designed by Direcconnect